تبلیغات
جنس رؤیــــــا - کودکان سالخورده

کودکان سالخورده



من و تو کودکان سالخورده ای بودیم
که فکر می کردیم عشق، پروانه ای در میان انگشت هایمان است
که هر گاه مُشتمان را به رویش وا کنیم دوباره بر دست‌هایمان خواهد نشست...
من و تو فرصتِ زندگیِ هم بودیم
ما همدیگر را از دست داده ایم...   ‫


"مصطفی زاهدی"
از کتاب: دست هایش بوی نرگس می داد









برای اشتراک گذاری این مطلب به روی آیکون زیر کلیک کنید : موضوع: عاشقانه،
منابع: کوچه باغ شعر،
نگارش در چهارشنبه 30 تیر 1395 ] ساعت [ 06:57 ب.ظ ] [ افشین ]
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
یلدا یکشنبه 4 تیر 1396 02:34 ب.ظ
واقعا عالی...
افشین پاسخ داد:
هلیا شنبه 23 مرداد 1395 10:00 ب.ظ
سلام ..ممنونم
شما خوبین ؟
چرا هستم شاید ایدیم رو فراموش کردین ،پست های کانالتون رو هم همیشه و همیشه دنبال میکنم
کمی شرایط روحی مساعدی ندارم.
افشین پاسخ داد:
سلام
ممنون. بسیار عالی و امیدوارم حالتون هم رو به راه بشه
شبنم ... پنجشنبه 14 مرداد 1395 11:55 ب.ظ
عالی ...
افشین پاسخ داد:
هلیا پنجشنبه 31 تیر 1395 11:24 ب.ظ
مثل همیشه عالی
افشین پاسخ داد:
سلام. ممنونم.
حال شما چطوره ؟ دیگه تلگرام نیستین؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر