تبلیغات
جنس رؤیــــــا - خربزه قاتل

خربزه قاتل



آقا محمدخان قاجار سرسلسله پادشاهان قجری است که زندگی‌اش با حوادث عجیب و جالبی گره خورده است، او که با بر انداختن سلسله زندیه به قدرت رسید، سرانجام در جریان لشگر کشی بیرون راندن سپاه روس ها از ایران کشته شد.

عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من که یکی از منابع مهم در مطالعه دوران قاجاریه محسوب می‌شود، دلیل به قتل رسدن او را این‌گونه شرح می‌دهد:

« در ایام محاصره شوشا ، مقداری خربزه برای شاه آورده بودند که تحویل آبدار خود نموده و امر داده بود که هر وعده مثلا نصف یک دانه از آن‌ها را که یک ظرف می‌شود در سفره غذای او بگذارند.

خربزه‌ها زودتر از حسابی که شاه داشته است تمام می‌شود. شاه تاریخ روز آوردن خربزه‌ها و این‌که چند دانه آن به مصرف رسیده و چند دانه آن باید باقی باشد دقیقا تعیین می‌کند و از آبدار باقیمانده را مطالبه می‌نماید.

آبدار هم نجات را در حقیقت‌گویی می‌پندارد و اعتراف می‌کند که با دو نفر از پیشخدمت‌ها آن‌ها را خورده‌اند. شاه برای همین جرم، امر به کشتن هر سه نفر می‌دهد.

بعد از آن که به خاطر او می‌آورند که شب جمعه است، اعدام آن‌ها را به صبح شنبه محول می‌نماید و چون محکومین به تجربه می‌دانستند که حکم شاه استیناف‌پذیر نیست، شب شنبه سه نفری وارد اتاق خواب او شده کارش را می‌سازند و جواهرهای سلطنتی را برداشته ، فرار می‌کنند.»






برای اشتراک گذاری این مطلب به روی آیکون زیر کلیک کنید : موضوع: برگی از تاریخ،
منابع: par30story،
نگارش در پنجشنبه 13 فروردین 1394 ] ساعت [ 10:31 ب.ظ ] [ افشین ]
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محدثه جمعه 28 فروردین 1394 08:32 ق.ظ
ممنون که بهم سر میزنید...براتون بهترین چیزها رو ارزو میکنم....
افشین پاسخ داد:
❤فــــfatimaـــــــاطیما❤ پنجشنبه 27 فروردین 1394 11:01 ب.ظ
یافتمش.
ممنون.
ندیده بودم.
.
.
افشین پاسخ داد:
تشکر
❤فــــfatimaـــــــاطیما❤ پنجشنبه 27 فروردین 1394 10:58 ب.ظ
آدرستونو پیدا
❤فــــfatimaـــــــاطیما❤ پنجشنبه 27 فروردین 1394 10:57 ب.ظ
سلام دوست عزیز
ممنون از حضورتون من متاسفانه آدرستونو اگه میشم واسم کامنت کنید
ممنون
افشین پاسخ داد:
ببخشید من نظرات رو الان دیدم ، خوشحالم که پیداش کردی
❤فــــfatimaـــــــاطیما❤ دوشنبه 24 فروردین 1394 11:03 ب.ظ
برو ای خوب من، هم بغض دریا شو ، خداحافظ

برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ

تو را با من نمی خواهم که ما معنا کنم دیگر

برو با یک “من” دیگر بمان ما شو، خداحافظ.....
❤فــــfatimaـــــــاطیما❤ جمعه 21 فروردین 1394 09:55 ب.ظ
بوسید مجنون پای سگ .
مردم گفتند این چه بود؟
گفت:این گاه گاهی سوی لیلی میرود...


.....
فاطمه خانوم سه شنبه 18 فروردین 1394 11:31 ق.ظ
سلام
ممنون از حضورسبزت
وبلاگ خوبی داری
یازم بیا منظرتم
افشین پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر